خاطرات پت و مت از زبان پت

شام آخر + بازی!!!

سلاممممممممممم

خوبین؟ امروز در واقع امشب می خوام یه آپ چند منظوره کنم!!!‌ یعنی اول داستان شام آخر رو به پیشنهاد طرفدار قدیمی تعریف کنم بعدشم بازی که ژیگولو برای ادامش منو انتخاب کرده ادامه بدم!!!‌ بازی بسییییییییییییار پیچیدس و هر کسی به جز خود جومانجی نمی تونه ادامه بدتش!!!!

خوب دیگه بسه بریم سر شام...

یه روزی از روزهای تاریخ٬ نمی گم کی که سنم معلوم نشه!٬ عیسی و حواریون شام یه جا دعوت بودن... اول قرار بود من و متم بریم ولی بعد نمی دونم چی شد که بهمون ایمیل زدن که نیاین چون قراره این مهمونی تاریخی بشه... اگه شما دو تا بیاین تاریخ دچار بحرانی میشه که نمی شه درستش کرد... البته من و مت خودمونم نمی خواستیم بریم!!!‌ آخه یکی اونجا دعوت بود که به خون ما و عیسی تشنه بود!!!! خلاصه من و مت گفتیم که خوب به جای اینکه بریم اونجا می تونیم بریم یه کافی شاپی چیزی خودمونو تحویل بگیریم و به عبارتی برای هم پارسی کولا باز کنیم!!!!

خلاصه ما نرفتیم ولی خوب عوامل ما رفتن که مارو در جریان مسائل قرار بدن!!!! اون شب به ما گزارش شد که شام سوپ بوده با نون با کباب بوقلمون... بنده خداها وسعشون در همین حد بوده که سوپ بذارن و بوقلمون!!! البته تو عکسایی که عکاسباشی برامون میل کرد همه ی بشقابا خالیه... فکر کنم می خواستن تظاهر به نداری بکنن که مالیاتشون کم شه!!! خلاصه میگن ۱۳ نفر در کل دعوت بودن... ولی من نمی گیرم که اگه فقط ۱۳ نفر بودن چرا پس تو عکس یه طرف میز خالیه؟ حالا از این ۱۳ نفر یکیشون که عیسی بوده٬ یکیشون یهودا٬ یکیشونم یه خانمه بود که موهاش قرمز تربچه ای بوده!!! نمی دونم چرا همه ی ۱۲ نفر ( یعنی همه ی مهمونا به جز خود عیسی) حواریون بودن؟!؟!!  مت میگه شاید می خواستن فقط حواریونو دعوت کنن که عیسی وصیت و نصیحتشو بگه٬ برای همینم مارو دعوت نکردن!!!!‌ ولی من می گم احتمالا یکی آی دی صاحبخونه رو هک کرده٬ برای ما اون ایمیل و زده بعد خود طرف رفته عیسی رو لو داده!!!! نمی دونم والا تو این دوره زمونه از هر کی هر چی بگی برمیاد!!!! آنتن ما می گفت که سوپشون تند بوده ولی من فکر کنم آنتن این جوری گفته که من هوس نکنم... می گفت توش قارچ نریخته بودن ولی مت میگه که سوپ جو که قارچ نداره!!! نمی دونم من در این زمینه نظری ندارم... نونشونو از نونواییه تو یوسف آباد خریده بودن... اسمشو نمی گم که لو نره!!! بوقلمونشونم سفت شده بوده... بهترررررر........ لابد قبل از اینکه کامل بپزه توش آبلیمو ریختن!!!‌ ما رو دعوت می کردن همه ی غذاهاشون خوب میشد!!!!

می گن اول عیسی رسیده بوده... بقیه تو ترافیک مونده بودن برای همینم دیر رسیدن... من همیشه وقتی ساعات اوج ترافیک باید جایی باشم زودتر راه میوفتم که به شام برسم!!!!  تیریپ ندید بدید بازی!!!!  بنده خدا صابخونه رو میگن دلواپس سوپش بوده که ته نگیره بس که ملت دیر کرده بودن... خلاصه وقتی مهمونا می رسن دیگه مستقیم میرن سر شام.... شام که تموم میشه عیسی وصیت و نصیحتشو به حواریون می کنه ولی انگار همشون خواب بودن... چون خود عیسی میگه که کی می ره آخر سر لوش میده ولی طرف به روش نمیاره و آخرشم کار خودشو می کنه!!!! در این رابطه طرفدار قدیمی یه شعر سروده اونم از نوع فی البداحه!!!! دستشون درد نکنه٬ ایشون با ۱۰۰۰۰ تا گرفتاری شعرم می گن... و به زودی شاعر مشهوری میشن- اولین امضاشون مال منه!!!‌ با ذکر منبع گذاشتم اینجا:

بر خوان شام آخر نشسته بودی
انگار سالها شام نخورده بودی
خوردی هر چه به دستت رسیدی
شکستی آن صندلی که نشسته بودی
موهای خود را به چنگ می کندم
مگربه فکر تناسب اندام نبودی
دوستانت خوردند همه شیرینی ها را
مگر تو امشب مثل آنها بودی
میهمانها تو را نگاه می کردند
دریغا توی این خطها نبودی
تمام ناخنهای خود را می جویدم
تو که هیچوقت اینجوری نبودی
گفتی آخرین شام را میخورم بابا
گفتم آخر تو امشب عروس بودی

 عکسی که عکاس باشی برامون میل کرده بود اینجاس:

البته یه سری عکس دیگه هم بود که چون کیفیتشون خوب نبود گفتم باشه واسه یه روز دیگه!!! آخه اون وسط برق رفته بوده عکاسباشی نتونسته عکس درست حسابی بگیره!!!! همش تیره و تار شده... خودش که می گفت تو آتلیه عکسارو سیاه چاپ کردن...

-------------------------

خوب حالا بریم سر بازی....

 این متنو از ژیگولو کپی کردم که برابر با اصل باشه!!!

این بازیم اینجوریه که هرکسی انتخاب میشه و باید ادامه بده باید ۵ تا از خصوصیتا و خصلتای خودشو که تا حالا بروز نداده تو وبلاگش و بیان کنه و ۵ نفر دیگه هم واسه ادامه این بازی معرفی کنه تا بازیو ادامه بدن...

الان میام می گیرن منو می برن میگن که از این چی چی بود داستانش بازاریابی شبکه ای؟ همون گلد کوئست و این چیزا هستم می برنم بیا و درستش کن!!!!

 حالا من می گم ولی توقع نداشت باشین که فردام همین ویژگیارو داشته باشما!!!!

۱- وقتی خوابم  میاد هر کاری ازم ممکنه سر بزنه...

۲- مت میگه خدا نکنه با یکی لج کنی!!! معمولا از یکی که بدم بیاد خودش در اولین نگاه می فهمه که چی به چیه!!!

۳- معمولا چیزی رو بیشتر از ۲ دقیقه دوست ندارم!!!‌ نمیدونم چی میشه که گاها ازش بدمم میاد!!!!

۴- معمولا چیزای مهمو که کسی بهش پی نبرده در یه اتفاق کاملا اتفاقی می فهمم و تا روزی که مجبور نشم به کسی نمی گم!!! وقتیم که می گم خدا به داد همه برسه!!! حس ششم فکر کنم در این مواقع فعال میشه!!!!

۵- شدیدا اعتیاد مفرط دارم به شوکولات... قبلا شوکولات و نوشابه بود که حالا دومی رو ترک کردم رفتم تو کار آب پرتقال و چایی و کافی!!!!!  مردم معتاد می شن منم معتاد شدم دیگه!!!‌ وسعم در همین حده دیگه!!! فکر کنم دلیل اعتیادم سر درده- وقتی سرم درد می گیره مجبورم چایی بخورم یا نوشابه!!!

ببینید چقدر رو راستم که این همه خصوصیات بدمو سه سوته لو دادم!!!! اینم ششمیش!!!!  نمی دونم چی شد که این همه این دفه جدی بازی کردم...

خوب حالا بازیکنان بعدی٬ البته سعی کردم کسانی که انتخاب می کنم با هم خیلی آشنا نباشن که بازی بین همه ی وبلاگیان عزیز٬ خوب ادامه پیدا کنه و اونایی که انتخاب کردم سعی کردم اونایی باشن که تقریبا تو وبلاگشون خودشونم هستن که ناراحت نشن وقتی می خوان از خودشون تعریف کنن!!!  می بینید که چقدر به فکر مردم عزیز این مرز و بوم هستم!!!! البته اگه نخواستین ادامه ندین خوب ندین کسی نمیاد از انظباطتون کم کنه!!!!  خوب بازیکنان بعدی:

۱- سورنا

۲- طرفدار قدیمی

۳- مهدی* بچه ها بيايين گپ بزنيم

۴- محمد

۵- شیرین

خب دیگه من برم فکر کنم به اندازه ی ۶ تا آپ نوشته باشم!!!!

+ پت ; ٢:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/۳
comment نظرات ()