خاطرات پت و مت از زبان پت

سورپرایز!

عرضم به حضورتون که دیروز تولد اینجانب بود! اینو گفتم که بگم اون هفته چی شد!

اون هفته بعد از مدتها عزلت نشینی عزمم رو جزم کردم که برم خرید! وروجک هم که بای دیفالت ( به صورت پیشفرض) هر جا گردش باشه هست‌،‌ اومد. حالا هی به من میگه تو بمون خونه و نیا!!!! منم حدس زدم میخواد برام کادو بخره، هر دو تا دستم رو کردم تو یه دستکش که منم میام! و رفتم!

اول قبل از اینکه برسیم گفت ببین تو برو دنبال خرید خودت، منم میرم دنبال خرید خودم! گفتم باشه! (تابلو بود که میخواد برام کادو بخره، گفتم باشه که بره بخره بعد از رو کیسه اش بفهمم برام چی خریده)

دوم که تو فروشگاه اول کنارم بود بعد دیدم غیب شد بعد دیدم داره از دور نگاه میکنه که من به چی نگاه میکنم. همین که اون چیز رو میذاشتم زمین میدیدم پشت سرم میره سراغش! من اول به ساعت مردونه بعد به عینک مردونه‌ بعد به جواهرات زنونه نگاه کردم! داشته باشید چقدر حرص خورده هر دفعه که دیده دارم به مردونه ها نگاه میکنم!

سوم دیدم غیب شد!‌ هر چی گشتم دیدم دیگه تو دیدرسم (یه چیزی شبیه به دسترس) نیست. گفتم خب دیگه لابد تصمیمشو گرفته رفته بخره! اومدم از اون مغاره بیرون رفتم تو یه مغازه ی دیگه که ساعت و جواهرات داره. میخواستم ببینم ساعت مورد نظرم رو داره یا نه که دیدم وروجک اون گوشه داره با یه خانم از این دستبندها هست که خودت مهره هاشو انتخاب میکنی؟ از اونا درست میکنه! اینو من قصد داشتم یکی دو سال پیش برای تولدش بگیرم، اما از بس تقلبیش زیاده شده بود،‌ بی خیالش شدم. بعد کلی با خودم فکر کردم که آخی دوست داشته اینوها! کاش براش خریده بودم! تو این فکرها بودم که رفتم کنارش ایستادم. چند دقیقه نگاه کردم داره چی کار میکنه. یهو دیدم سرشو آورد بالا دید من دارم نگاهش میکنم! شما فکر کن، سه متر از زمین پرید بالا! حالا من هنوزم دارم فکر میکنم که این چرا اینطوری میکنه؟! نکنه برای من میخواسته بخره!؟!! فروشنده هم ماتش برده بود که این دو تا چرا اینطوری میکنن؟!

خلاصه نشد این بار هم سورپرایزم کنه! یه بار دیگه هم چند سال پیش گفت عمرا بتونی حدس بزنی برای تولدت چی میخوام بخرم، بعد من همینطوری بدون هیچ فکری سریع گفتم فلان چیز رو! که درست هم بود! از اون به بعد ( و البته به قبل هم!) نتونسته منو سورپرایز کنه!

.

.

.

یه بازی هم قبلا من و من عزیز دعوتم کرده بودن. اینطوری بود که اگه خارجی بودم، یعنی از اول خارجی متولد شده بودم و از پدر-مادر خارجی، چطوری بودم الان. که خب همین حالا بازی میکنم بلکه دست از سرم تو خواب بردارن حداقل!!!! خب فکر میکنم اگه خارجی بودم احتمالا اسمم همین پت میبود، رشته های فلسفی و یا هنری میخوندم تو دانشگاه. و احتمالا هم بعضی از کشورها برای سرم جایزه گذاشته بودن!

+ پت ; ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٩
comment نظرات ()