خاطرات پت و مت از زبان پت

ورزش همی باید کرد!

شما فکر کن ما هی کامنت خصوصی میگیریم که ای پت بیا آپ کن! ما دلواپستیم و دپرشن گرفتیم و این تشکیلات!... نه شما اون کامنتارو دیدی نه من! ولی خب دلم میخواد آپ کنم هی..

همین چند روز پیش بود خواهر.. با تپل و کپل گفتیم ورزش کنیم بلکه یه ذره این شکم و هیکل جمع بشه بتونیم دیگه از در بیایم تو! تپل که احساس لاغر بودن بهش دست داده بود بین جمع سه نفره شده بود معلممون! خودت تصور کن دیگه! سه نفر قلقلی میخوان دراز-نشست برن!!!! من که از اولش مرده بودم از خنده. چرا!؟ چون نمیشد دستم رو کنار سرم بذارم! این از من. کپل هم که خیلیییییی دیگه تلاش میکرد و عرق میریخت گردنشو میاورد بالا. که اونم شبش گردن درد گرفت! خلاصه ی مطلب تپل هم با کلک و ارفاق چندتا دراز-نشست رفت و تموم شد.

نوبت ورزش های زورخانه ای شد!!! یعنی چی؟! مثلا شنا! کل بدنتو باید رو انگشتهای پات نگهداری پایین بالا بری! تپل که خب هیچی! من که استاد! سه سوت ٢٠ تا شیرجه زدم!!!! کپل هم این دستگاهها هست که فنر داره؟ از اونا گذاشته بود زیر شکمش که از سطح زمین بیاد بالا!!!! خلاصه این بار من قهرمان ورزش زورخانه ای شدم!

بهم قول دادن یه حرکت دیگه میکنیم و بعدش میوه میخوریم! معلممون گفت بیاین پاتونو دراز کنید یه ذره بگیرین بالا از زمین. جاتون خالی! همین که پامو دراز میکردم دلم قلقلکش میومد!!!!! مرده بودم از خنده. کپل که پاشو گذاشته بود لبه ی صندلی سان شاین میخورد!!! تپل هم که پیشنهاد این ورزشو داده بود، هی تلاش میکرد فقط یه سانت از زمین بیاد بالاتر!

آخرشم برای اینکه از دلمون در بیاد، بستنی و میوه و چای و شیر و این چیزا خوردیم!

نکته ی فوق مهم: سوسک شه هر کی فکر کنه من چاقم!

نکته ی فوق مهمتر: ما همواره امید رو حمایت مینماییم.. باشد که جملگی رستگار گردیم! آمین

+ پت ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٢
comment نظرات ()