خاطرات پت و مت از زبان پت

سگ بی ادب!!!

سلام و صد سلام و درود و بدرود به دوستان عزیز و شاد و خوشحالم...

شدم این مجریه برنامه های مستند به قول خودشون علمی-ادبی-فرهنگی کیلو ۲ زار نمیارزه!!! هی کلمات مترادف و می چینن پشت سرهم وقت ملت عزیز رو میگیرن!!!‌ البته من کارم خیلی بهتر از اوناس... من خوبم و بقیهههههههههههههههه همه بدن!!!!

راستی اگه فونت و این چیزام رو به راهه بهم بگین که از این به بعد همینو استفاده کنم... اگه اشکالی چیزی داره هم بگین که درستش کنم!!! مرسی

آقا نمی دونم چی شد که تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر آپ کنم یعنی فاصله ی آپام از یه ماه سابق که بعضا بیشترم می شد به کمتر از یه ماه کاهش پیدا کنه... البته اون تاخیرات کاملا غیر عمد بودن...  یعنی می دونم چرا ولی به کسی نمی خوام بگم تا خودمم یادم بره!!!!

خلاصه الان یه ۲-۳ روزی هست که همش دارم می خندم!!!! کارت بانکم و گم کردم بس که خندیدم مردم.... البته من بار اول و آخرمه که چیزیو گم می کنم... وسایلی که الان تو موزه لووره همشو من نگهداری کرده بودم این همه سال!!!!

هیچی دیگه این دفه می خوام ماجرای چند روز پیش رو تعریف کنم...

روز ۴ شنبه ساعت ۴ با یکی قرار داشتم (‌کجت یادته که وقتی حکمشو می دید باید پاره می کردش؟؟؟ نمی دونم چرا یاد اون افتادم!!!‌  )... برای اینکه دوستان افکارشون پرت و پلا نشه و بتونن با خیال راحت برنامه رو دنبال کنن بعد از چند پیام بازرگانی می گم که این فرد کسی جز یه موجود بی عقل ولی دکتر و کاربر پروژه نبود!!!!!... همه خیالا راحت که سوژه چیزه دیگریست.... می گفتم...

من چون شدیدا بدم میاد که دیر برسم یه ۵ دقیقه زودترم رسیدم به محل قرار... با تشکر از دوست عزیزی  که منو از گم شدن نجات داد ولی خودش گم شد!!!!!!  

هیچی همینطوری که زود رسیده بودم وایستادم کنار یه پارکومتر... شروع کردم به اس ام اس نوشتن یا همون تایپ کردن... سرم پایین بود که یهو دیدم یه سگه پاهای منو نشونه گرفته و می خواد حرکات بودار  ( ایییییییییییی) انجام بده!!! امیدوارم که خودتون حدس زده باشین که یعنی چی!!!! اگه نه برای هوشتون حتما هم اسفند ( بنویسیم اسفند بخوانیم اسپند!!!!) دود کنید و هم صدقه بذارین...

هیچی دیگه آقا... یعنی خانم... همینجوری مات و مبهوت مونده بودم که آیا واقعا چنین قصدی داره؟ آیا منو از درخت یا پارکومتر تشخیص نمیده که می خواد آبیاریم کنه؟؟؟ آیا فقط قصدش آبیاری یا کوددهی هم در پی آبیاری خواهد بود؟؟؟ و هزاران آیای دیگر که در ۳ میکرو ثانیه به ذهنم خطور کرد... البته سگه خیلی ناز بود... در همین افکار با تیوپ شنا می کردم که دیدم صاحب حیوان زبون بسته گرفت گردنشو ( یعنی همون بند گردنبدشو ) کشید و طفل معصوم ناکام ماند!!!!!!

این بود ماجرای من.... البته اگه به هدفش می رسید می تونستم حداقل یه شلوار و یه چکمه ی نو از صاحابش بگیرم!!!  گرچه اونم از من آس و پاس تر بود!!!!شانسو ببینا!!!!

خلاصه اینجوری دیگه....

خوب پس من برم فعلا... از بس که خندیدم تمام تنم درد می کنه انگار کشتی گرفتم....

دفه ی دیگه براتون یا پلیسارو میگم یا شام دیشبو ... این دفه پلیسارو نگفتم چون دیدم خیلی هیجان نداره و این یکی جدیدتر بود...

در ضمن من این مدت که اینجوری شدم به خیلی از مسایل پی بردم... به همتون پیشنهاد می کنم که حتما بخندید با اینکه بعد از یه مدت تنتون درد میگیره ولی بیشتر مسایلتون حل میشه!!!!

همتون موفق و شاد و شنگول باشید!!!

+ پت ; ٤:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٩/۱٢
comment نظرات ()