خاطرات پت و مت از زبان پت

سناریوجات

 

اول اینکه سلام و دوم اینکه احتمالا خیلی مضحک خواهد بود که کسی در چنین شرایطی پت و مت آپ کنه!.. اما از طرفی هم شاید کمی برای تغییر روحیه بد نباشه.. به هر حال امیدوارم خواننده ها این پست رو به حساب بی احترامی به کشته شدگان مسائل اخیر نذارن، که شخصا براشون ارزش خاصی قائل هستم.. و سوم اینکه برسیم به ادامه ی این پست!

سناریوی اول:

مکان: ایستگاه وسائل نقلیه ی عمومی، قطار!

دختر تپلی با کیف بزرگ و شل ول میاد میشینه. از تو کیفش یه بسته غذای آماده در میاره با قاشق و چنگال میشینه به خوردن. اگه شما تو ظرفشو نگاه کردین، منم کردم! بعد از اینکه غذاشو خورد از تو کیفش یه بستنی قیفی!!! در میاره و شروع میکنه به لیس زدن! اگه فکر کردین بستنی آب شده بود یا له شده بود، سخت در اشتباهید! وگرنه من عمرا اینجا چنین موضوعی رو مینوشتم!

 

سناریوی دوم:

مکان: منزل جلوی تی وی!

خانم و آقا فیلم گذاشتن و مشغول تماشا هستند. چند دقیقه بعد از شروع فیلم خانم میگه: بیست دقیقه از فیلم گذشته من نمیدونم چی به چیه هنوز بذار از اول نگاه کنیم!!! و آقا مخالفت میکنه. چهل دقیقه بعد تیتراژ پایانی فیلم میاد! و آقا اظهار میکنند که انگار سی دی دوم فیلم رو به جای اولی گذاشتن...  تا آخرین لحظه هم هیچ کدوم چیزی نفهمیدن از فیلم! سی دی اول رو میذارن و به صورت فست فوروارد نگاه میکنن که نذرشون ادا بشه!!!

 

سناریوی سوم:

مکان: خیابون خودمون اینا!

دارم از خیابون اصلی میام، سرم پایینه و شدیدا غرق در افکار بی سر و ته. ناگهان سگ کوچولوی نازی از کوچه ی فرعی میپیچه تو و میاد تو صحنه ای که من در حالت سر به زیری دارم میبنیم! هر دو میترسیم و تا میتونیم جیغ میزنیم!!!! حتی سگه هم ترسیده بود و جیغ میزد!

+ پت ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢
comment نظرات ()