پت
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ پت
آرشیو وبلاگ
      خاطرات پت و مت از زبان پت ()
  نویسنده: پت - ۱۳٩٤/۱٠/۳٠

یک دو سه! امتحان میکنیم!

  نظرات ()
دست به آب در ترمینال تبریز! نویسنده: پت - ۱۳٩۳/۱٢/۱

صبح یادم افتاد به دست به آب رفتنم در ترمینال تبریز.

اول اینکه در طول مسیر هر موقع من نیت کردم و عزمم رو جزم که حتما سری به دست به آبهای تو راه بزنم، از بوی تعفن و غیره پشیمون میشدم و تصور میکردم دیوار کلیه و مثانه ام باید به واسطه آدامسهایی که در طول عمرم قورت دادم باید به قدر کافی الاستیک شده باشند. که بگذریم...

آخر ماجرا رسیدیم به تبریز و بهمون توصیه شد که حتما بریم دستشویی. در واقع هل داده شدم به سمت دستشویی، چون دلم میخواست تا خود برگشت به تهران خودم رو نگه دارم :))))

رفتم و به به! چه دستشویی تمیزی بود. آدم احساس میکرد دستشویی سلطنتی باید همچین جایی باشه :))))) خداییش تمیز بود و مرتب. جاتون خالی!

بعد از رهایی، خوشحال خوشحال داشتم میومدم بیرون و از روشنایی فضا استفاده میکردم که از پشت سرم صدای "گیزیم! گیزی!" اومد. گفتم با من نیست. راهم رو کشیدم که برم دیدم، صدا ترجمه شد به شکل "دختر خانم! دختر خانم!" گفتم با منید؟ گفت آره، میشه دویست تومن! گفتم چی میشه دویست تومن؟ گفت دستشویی!!!!

همین!

 

نتیجه گیری اخلاقی 1: اگه دیدید دستشویی جایی تمیزه، حتما یه نگاهی به اینور اونور بندازید، ممکنه کسی جایی پنهان شده باشه که موقع بیرون رفتن شما ظاهر بشه.

نتیجه گیری اخلاقی 2: وقتی میرید دستشویی حتما پول خرد تو جیبتون باشه. من هیچ پولی همراهم نداشتم (اموالم رو همراهم با خودش بود) و هنوزم که هنوزه عذاب وجدان دارم :( هرچند اگه قبل از رفتنم خودش رو نشون داده بود میتونستم قبل از رفتن همراهم پولش رو بدم.

  نظرات ()
پرایوسی در استخر! نویسنده: پت - ۱۳٩۳/٦/۳۱

چندی پیش ما و مت و طلاجون و خانم والده تصمیم گرفتیم در یکی از دنیای موجهای آبی و صورتی خراسان تنی به آب بزنیم، و رفتیم که بزنیم و زدیم!

بعد از اینکه آب بازیمون اونجا تمام شد، میخواستیم دوش بگیریم اما فقط دو تا دوش خالی برای چهار نفرمون یافتیم. بین خودمون گفتیم که یکیمون بره تو یکی از دوشها خودش رو آب بکشه و بقیه خودشون رو تو اون یکی دوش بشورند و بعد یکی یکی تو دوش انفرادی آب کشی کنیم و بیایم بیرون. نوبت من که شد داشتم در خلوت خودم پشت گوشهام رو خوب کف مالی میکردم که دیدم یه خانم تپل قل خورد اومد تو کیوسک من زیر دوشی که من مشغول شستن خودم بودم!!!

گفتم خانم کجا؟! من رو نمیبینید؟! من اینجام!!!!

خانمه (با لهجه ی غلیظ که به سختی متوجه صحبتش میشدم): من دارم خودم رو همین گوشه میشورم، کاری به تو ندارم که!

من: من اینجا دارم خودم رو آب میکشم و سه نفر دیگه تو صف این دوش هستند!

خانمه: خب مگه چی میشه منم همین گوشه خودم رو بشورم؟!

من: خانم اینجا حمامه! آدم توش باید پرایوسی داشته باشه! راحت بتونه لباسش رو عوض کنه!!!

خانمه (در این مرحله شکل علامت سوال شده بود): ها؟! حالا باید چی کار کنم!؟ نمیشه این گوشه خودم رو بشورم؟! کاری بهت ندارم که!

در این وانفسا یه عده ای هم اومده بودند که در صورتی که مذاکرات خانمه و من به ثمر نشست، از سایر گوشه های کیوسک گرد استفاده کنند!!!! و صدای طلاجون و مت رو از کیوسک کناری میشنیدم که میگفتند پت با خودش چه فکری کرده به خانمه میگه "پرایوسی"؟! کلمه ی دیگه ای به ذهنم نرسید که بگم.

من: کاری که شما الان میکنید اینه که تشریف ببرید بیرون و تا من از اینجا نیومدم بیرون داخل نیاید! (چی کار کنم خب؟! همسن مامان بزرگم بود بنده خدا!)

خلاصه با یه حالت قهرآمیز دلشکسته من و کیوسک رو ترک کرد و من با خیال راحت به کارهام پرداختم. اما بعد که اومدم بیرون احساس میکردم مثلا آب جوی رو از همسایه پایینی دزدیده ام!!!!!

  نظرات ()
ردلی سوییس! نویسنده: پت - ۱۳٩۳/٤/۳

یه ماجرایی هست که نوشتنش ممکنه حمل بر خراب کردن اسم برند خاصی بشه و یا ممکنه فکر کنید که دارم کسی رو مسخره میکنم. اما قصد من این نیست و مطمئنم که برندی که مجعول شده [1] خودش وکیل داره و بلده از خودش دفاع کنه و برند جاعل هم حتما فکر آینده رو کرده وقتی که جعل میکرده. من صرفا این ماجرا رو به خاطر بخش خنده دارش مینویسم و قصد مسخره کردن کسی رو ندارم. صرفا رفتارهایی که از ما انسانها سر میزنه خنده داره و به قدر کافی تو این وبلاگ از کارهای خودم نوشتم که حالا بتونم به خودم اجازه بدم از کار کس دیگه ای که شما حتی نمیشناسینش بنویسم! تکبیر!

ماجرا از این قراره که ما رفتیم مشهد، بعد گذرمون افتاد به چرم مشهد. یه کیفی چشممون رو گرفت که در سفر اروپاییمان چشممون رو نیز گرفته بود، اما ما به دلایل خاصی ابتیاعش نکرده بودیم. لذا برآن شدیم که بریم داخل مغازه تا ببینیم که دنیا دست کیه و چی به چیه. لازم به ذکره که بنده خبرنگار، کارآگاه، و یا وکیل نیستم. صرفا کنجکاو خالی هستم! 

مکالمه بین پت و آقای فروشنده به این شکل صورت گرفت:

پت: این کیفی که دارید قیمتش چنده؟

آقاهه: {یادم نیست دقیقا چند گفت، چون هدف باز کردن مکالمه بود!}

پت: میگم این خیلی شبیه به یکی از کیفهای ردلی [2] هست. فقط مال اونا شل و نرمه، مال شما سفته.

آقاهه: بعله! اونی که دیدید عین همینه. کار خودمونه.

پت: ولی اونی که من دیدم مارکش ردلی هست.

آقاهه: کار خودمونه. ما خودمون صادر میکنیم.

پت: !!!! به ردلی صادر میکنید؟ ردلی مارکه، نه مکان.

آقاهه با صدای رسا: ردلی تو سوییس هست. ما به سوییس صادر میکنیم.

پت: ولی ردلی مارکه که کیف تولید میکنه.

آقاهه با صدای حتی رساتر: ما به ردلی سوییس، اربیل، بغداد (شایدم دمشق) و خیلی جاهای دیگه صادر میکنیم. اونی که شما دیدی همین بوده.

پت: خب باشه، ولی ردلی...

که در این لحظه خانم والده و مت، پت رو از مغاره کشیدند بیرون. تن صدای آقاهه داشت میرفت بالا! 

حالا خداییش این دو تا شبیه نیستند؟ (عکسها از سایت خود شرکتها هستند.)

http://www.radleycollector.com/wp-content/uploads/2013/01/radley-large-shoulder-bag.jpgاز اینجا

 

http://www.mashadleatherstore.com/components/com_virtuemart/shop_image/product/_________________51a5c3a35a2d1.jpg

و از اینجا

 

الان که دنبال عکسها بودم، دیدم خیلی از کیفهای دیگه شون هم خیلی شبیه به مارکهای دیگه ست. اما من فقط این مورد رو با آقاهه در میون گذاشتم :))))

 

پاپستی:

[1] کسی که مورد جعل قرار میگیره!

[2] radley

  نظرات ()
  نویسنده: پت - ۱۳٩۳/۱/٧

به به! سال نو مبارک! صد سال به این سالها! ایشالا به پای هم پیر شید! ایشالا دانشگاه رفتنتون و اینا!

عرضم به حضورتون که این پست بسته به ذائقه‌تون میتونه خیلی چندش آور باشه. 

به دلایلی که بر کسی روشن نیست ما مجبور شدیم مدتی در بیمارستان گذران عمر کنیم و به همین سبب مقدار زیادی انواع و اقسام آزمایشات رو انجام بدیم. در واقع گفتیم ما که کلا در خدمت علم هستیم، بذاریم جامعه‌ی پزشکی هم از وجود ما منفعتی ببره و علمش رو دوره کنه. این بود که از ما خواستند مقداری شماره یک (1) در انواع و اقسام بسته های مختلف بهشون بدیم. شماره یک در بطری. شماره یک در دبه‌ی بنزین/نفت. شماره یک در کاسه! شماره یک در کمد (2). شماره یک در قیف. شماره یک در فویل! و غیره.

یکی از آزمایش ها شماره یک را به شکلی میخواست که باید در سه بطری میبود ولی اصلا نباید نور بهش میخورد. از اونجایی که از دید پرستارها خیلی سخت میشه در بطری شماره یک کرد، به تکاپو افتادند که چی کار کنیم؟! این بود که انواع و اقسام ظروف رو از تو آشپزخونه‌ و انبار بیمارستان میاوردند و به ما میگفتند ببین این میشه؟! ظرف پلاستیکی در دار، ظرف پلاستیکی در ندار، کاسه‌ی بزرگ و غیره. آسشون ظرفی بود که آخر سر دادند بهم. دقیقا این ظرفی که این پایین میبینید رو دادند بهم! گفتند توش شماره یک کن، بعد یکی دیگه هم دادند که بذارم روش که نور نره توش. 

http://www.medical-supermarket.com/Resources/ProductImages/b1d92385-0faf-47c7-a8ae-d7b2908aff7e.jpg

 

بعله، بهتون گفتم که سه بطری میخواستند اما این که یه کاسه بیشتر نیست! قرار شد که وقتی که محموله آماده شد، من اون رو در دست-به-آب بیمارستان بذارم تا یکی بره بریزه تو سه تا بطری!!! 

وقتی که از دست-به-آب اومدم بیرون، دیدم اونی که قرار بود شماره یک رو بطری کنه، رفته ناهار. منم خب طبیعتا نمیتونستم بذارم که محموله به همین راحتی به باد بره! برای همین دم در دست-به-آب ایست دادم و نذاشتم کسی بره اونجا تا مامور محموله اومد و پست رو بهش تحویل دادم. هر کسی که از راهرو رد میشد نگاه میکرد که چرا من در این نقطه‌ی بد بو میخ ایستاده‌ام و تکون نمیخورم. برای همین مجبور شدم به همه ابلاغ کنم که یه کاسه جیش کرده‌ام و مواظبم که کسی نزدیکش نشه تا ماموریتم تموم شه!

یه آزمایش دیگه هم بود که باید به مدت بیست و چهار ساعت شماره یک رو تو یه دبه میریختم. اونم خنده دار بود. یه بار تو کمد (2) انجام دادم و یه بار دیگه تو کاسه!!! بعدا یکی اومد منتقلشون کرد تو دبه!


http://parscenter.com/Content/Images/b04d16a0-08bf-4494-940d-6942041a1ed1/800/600/image.jpg

اتفاقات خنده دار دیگه ای هم هست که بعدا مینویسم. بعله!

--------------------------------------------------------------------------

پاوبی!:

(1) به آن جیش نیز گفته میشود!

(2) عکس شبیه اونی که بهم داده بودند اینجاست!

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر ۱۳٩٤/۱٠/۳٠ دست به آب در ترمینال تبریز! پرایوسی در استخر! ردلی سوییس! ۱۳٩۳/۱/٧ شبها که شما میخوابید، آقا پلیسه داره به پت اینا کمک میکنه! ساعت پت عینک ری-بن! ایالت خودمختار خودگردان پت آباد! اجرای برنامه ی زنده در اتوبوس توسط دوستتان پت!
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من <سرگرمی>،<آموزشی>و ... Ali JoOn DreamyBlog lemonade M&S prance of persia prince of persia آبجی آرنولد احسان ولی زاده ارتش سايه ها از آن زمان که عشق.... از قطره تا دريا.... (‌يه عالمه جملات قصار داره!) اشکان اصلا به تو چه؟! افسونگر امپراتور اين چند نفر با مدعی نگوييد اسرار عشق و مستی.... بادبادک بامي نازی بچه ها بیاین گپ بزنیم... برای خودم برای خودت برهنه تا پرسه های گل سرخ بقچه دل من بلاگ می بلاگ ها به پاکي دريا بوی باران (حسرت سابق) بی تو رو به غروب بی خودترین وبلاگ قرن حاضر!!! پت و مت جديد! پت و مت! پرستو فنچ کوچولو پروين جون پسر خوانده پسر زمینی پلاک 13 ترانه های عاشقونه تک ستاره جادوگر جيگملی چشمهای بارانی من چکامه حادثه بر دوش حرفای داش علی حميد خودم! خوشدلان دانشجو دختر کبریت فروش دخترانی از رنگين کمان درباره الی درباره ی الی (بدون فیل!) دغدغه های فکری من دل نوشت دل نوشته ها (فرهنگی*هنری*علمی*ورزشي) دنیای بر عکس دو تا من دو یار دوربين و عکاسش ( عکساي عالی!) دوست پاييزی دوست جونا ( وبلاگ گروهی) دوستدار طبيعت ديوار نوشته هاي كوچه پشتي دیوار خاطرات دیوار سیاه و سفید روز بارونی روزنوشت های من روزی روزگاری... زمين شناس كوچولو زندگی مبهم زندگینامه من ژغار ژيگولو خان!!! ساحل اميد سایه سبد مهربونی سبز٬ سفيد٬ خط خطی... سبزي فروشی! سروناز سعيد سليمان سیندرلا شادی پلاک ۱۴ شايد... خونه ی ما شب از ستاره ها تنها تر است... شب های بی ستاره شقايق دختر پر درد سر شکوفه شيوا صدرا طرفدار قديمی طنز و مطالب جالب و خواندنی عشق ماه و خورشید عشق من پرواز عشق واقعی غریب آشنا فائزه فقط خدا فقیر قرم قاطی! قلب هاي زخمي کاپوچينو کاپوچینو كاغذ پاره کلانتر 62 کلبه تنهایی گاهنوشت های مانیا گروه یک نفره گفتمان! گنبد نیلی ليلا م. مهتاب ( شعراش خيلی قويند...) مريم پاييزی مريمی....(تولدش ۷ تيره! ) مریم خانمی مسافر مشق سکوت معبود من..... من امروز فهمیدم که خیلی تنهام من نامه من و مامان و امرسان من و وبلاگم و يه دنيا حرف... من، خدا، آرامش مهرداد نيلوفر مرداب نيمفا! هزار و يک... همکلاسی همه روزهام همه ی روزهای من و عشق آغاز شد وبلاگ ايرانيان وهومن يادداشتهای يک دانشجو... يك عدد من ! يوونتوس یادداشتهای یک آدم سی ساله یکی مثل خودت ( گاهی به آسمان نگاه کن ) بوگیر حرفهای یک دل پرتال زیگور طراح قالب